تبليغاتX
ماهان

ماهان

نوشته های پراکنده

اگر تخت ها سخن میگفتند

ترانه If Beds Could Talk یکی از ترانه های زیبای کریس است که البته یکمی هم  بوی شیطونی میده  ... خودتون بخونید قضاوت کنید

If beds could talk, mine would be singing,
Singing about the time when you and I were lovers,
All night long, we could not stop,
They were amazing times, they were the crazy times,
They were the best that I have known,
Another place to fly, another taste to try,
We were awake in a beautiful dream;

If beds could talk, mine would be saying,
Come back and hold me in your arms again,
If beds could talk, mine would be calling,
Come back and let me love you once again;

If walls could hear, mine would remember
Every word we said when you and I were lovers,
All night long, we could not stop,
Remember every kiss, and every touch of lips,
And every sensual delight,
They were hypnotic times, they were erotic times,
They were a thousand Arabian nights;

If beds could talk, mine would be saying,
Come back and hold me in your arms again,
If beds could talk, mine would be calling,
Come back and let me love you once again;

If beds could talk, if walls could hear, if windows see, imagine,
The moments and the memories, they all come flooding back,
If tables turn, if wheels caress, if mirrors see the passion,
You'd be the best of them all;

If beds could talk, mine would be saying,
Come back and hold me in your arms again,
If beds could talk, mine would remember, so
Come back and let me love you once again,

If beds could talk - mine would be singing,
If beds could talk - mine would remember,
If beds could talk - mine would be calling,
If beds could talk - mine would be waiting,
If beds could talk - mine would be singing,
If beds could talk,
If beds could talk,
If beds could talk...

+ نوشته شده در  24 Jul 2006ساعت 4 PM  توسط ماهان  | 

همه چیز درباره کریس دی برگ

كريستوفر جان ديويسون ملقب به كريس دی برگ در ١٥ اكتبر سال ١٩٤٨ در آرژانتين متولد شد. پدرش 'چارلز ديويسون' ديپلمات انگليسی و مادرش 'ماوی اميلی دی برگ' منشی ايرلندی بود. كودكی كريس دی برگ به خاطر شغل ديپلماتيك پدر به مسافرت و كسب تجربه در اين راه گذشت و به اين خاطر در كشورهای مختلفی مثل مالت، نيجريه و زئير بزرگ شد. هنگامی كه ١٢ ساله بود خانواده اش به ‘Emerald Isle' در ايرلند رفتند، جايی كه هنوز هم كريس دی برگ با همسرش دايان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مايكل زندگی می كند.

   در سال ١٩٦٠ پدرش يك قلعه قديمی به نام بارگی كاسل خريد كه در قرن ١٢ ساخته شده بود. بعد از اينكه قلعه دوباره توسط خانواده ديويسون بازسازی شد، آنها آنجا را به يك هتل خانوادگی برای تعطيلات تبديل كردند. كريس اولين كنسرتهايش را در اين قلعه اجرا مي كرد و بعد از ظهر ها برای ميهمانان گيتار می نواخت. كريس نواختن گيتار را با روش سعی و خطا، يعنی بدون هيچ نت از پيش نوشته شده ای ياد گرفت.

   كريس زبان انگليسی و فرانسه را در كالج معروف ترينيتی در شهر دوبلين آموخت. هنگامی كه وی مشغول تحصيل در كالج ترينيتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ كرد. در سال ١٩٧١ كريس برای پيدا كردن يك شغل در موسيقی به لندن سفر كرد. در يك رستوران و آرايشگاه به عنوان خواننده شروع به كار كرد و از طرف يكی از دوستانش كه به تازگی رستورانی به نام ‘Captain Americas' در دوبلين تاسيس كرده بود پيشنهاد كار دريافت كرد و برای ميهمانانی كه مشغول صرف غذا بودند موسيقی می نواخت.

   در سال ١٩٧٤ كريس با كمپانی M&A قراداد امضاء كرد و گروه سوپر ترمپ را در تور جديدترين آلبومشان به نام ‘Crime of the Century' همراهی كرد. در اين زمان بود كه نامش را به كريس دی برگ تغيير داد و در سال ١٩٧٥ آماده انتشار اولين آلبومش به نام ‘...Far Beyond These Castle Walls' شد.

   اولين موفقيت بين المللی كريس در سال ١٩٧٥ با آهنگ ‘Turning Round' كه بعدها به اسم ‘Flying' تغيير نام داد رقم خورد. اين آهنگ برای ١٧ هفته در صدر جدول بهترين ها در برزيل قرار گرفت و بيش از نيم ميليون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی كريس دی برگ به نام ‘Spanish Train & Other Stories' آهنگی به نام ‘A Spaceman Came Travelling' داشت كه در انگلستان جزو بهترين آهنگ های كريسمس شناخته شد. ولی موفقيت واقعی اين آلبوم آهنگی به نام ‘Patricia The Stripper' است كه هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچيان در كنسرت های كنونی كريس وجود دارد.

   در سال ١٩٨٤ كريس هشتمين آلبومش را به نام ‘Man On The Line' منتشر كرد. اين آلبوم شامل يكی از معروفترين آهنگ های كريس به نام ‘High On Emotion' است كه در آن زمان در ده كشور اروپايی به عنوان بهترين آهنگ شناخته شد.

   در سال ١٩٨٦ آلبوم ‘Into The Light' را كه آهنگی به نام ‘The Lady In Red' داشت منتشر كرد. اين آهنگ در سراسر دنيا باعث شهرت كريس شد و در انگلستان و ٢٤ كشور ديگر به عنوان بهترين آهنگ شناخته شد ولی در آمريكا رتبه دوم را كسب كرد. آلبوم ‘Into The light' در آفريقای جنوبی ،‌نروژ ،‌سويس و انگلستان جايزه پلاتينيوم دريافت كرد. در آمريكا، ‌زلاندنو، ‌دانمارك و بلژيك هم جايزه طلايی گرفت. اين آلبوم شامل آهنگ ‘Say Goodbye To It All' است كه ادامه ترانه ‘Borderline' از آلبوم ‘The Getaway' سال ١٩٨٢ است.

   آلبوم بعدی كريس دی برگ به نام ‘Flying Colours' در سال ١٩٨٨ منتشر شد. اين آلبوم همچنين پر فروش ترين آلبوم كريس دی برگ تا به حال بوده است. در طول ۲۸ سال فعاليت، ‌كريس دی برگ بيش از ۲۰۰ جايزه طلايی و پلاتينيوم دریافت كرده است. حتی برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی كريس دی برگ میباشند. كريس دی برگ در سراسر دنیا از اروپا (آلمان، انگلستان، ایرلند،...) و آسیا (ایران، ژاپن، لبنان،...) تا آمریكای شمالی (كانادا) و آمریكای جنوبی (آرژانتین، برزیل،...) محبو بیت دارد.

   كريس دی برگ تورها و كنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، كانادا، آفريقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مركزی و خاور دور اجرا كرده است كه بسیاری از آنها سریعا" به فروش رفته است.

   كريس دی برگ در ١٦ سپتامبر سال ٢٠٠٢  آلبوم جدید خود به نام ‘Timing Is Everything' را منتشر كرد كه شامل ١١ آهنگ جدید بود. كريس دی برگ در این آلبوم بیشتر به دنبال یك آلبوم تفریحی و شاد بوده است ولی هنوز چند آهنگ از جمله ‘There's Room In This Heart Tonight'  آهنگهای عمیقی از نظر موسیقی و شعر میباشند. بزرگترین موفقیت این آلبوم آهنگ ‘Lebanese Night' میباشد كه در كشورهایی مثل لبنان و سایر كشورها آهنگ شماره یك  آهنگهای عربی و انگلیسی شد.

منبع: chrisdeburgh.net

+ نوشته شده در  13 Jul 2006ساعت 7 AM  توسط ماهان  | 

دلکش صدایی که هرگز تکرار نخواهد شد

عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال ۱۳۰۴ در بابل زاده شد هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايستهء پرورش تشخيص داده بود.


  ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.
دوسه سالی بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال ۱۳۲۲فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۲۴ به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.



در آن سالها، موسيقی سنتی که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوری داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو صدای تازه می طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صدای گرم و رسای زنانه به ويژه برجسته می نمود. قمر الملوک وزيری رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابی نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.
از سوی ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوری در موسيقی سنتی داشتند،، به صداهای تازه ای نياز داشتند که با نو آوری های آنها سر سازگاری داشته باشد. دلکش يکی از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاری دائمی با مهدی خالدی، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.

و در شهریور۱۳۸۳ در سن ۷۹ در یکی از بیمارستانهای تهران به مرگ طبیعی از دنیا رفت

+ نوشته شده در  12 Jul 2006ساعت 9 AM  توسط ماهان  | 

دختری با چشمان بهاری (کریس دی برگ از آلبوم جنگاور )

دختری با چشمان بهاری یکی از زیباترین سروده های کریس دی برگ است که به با اجرای فوق العاده زیبا و موسیقی بجا و دلنشین هر شنونده ای را به تحسین وا می دارد

The Girl With April In Her Eyes
There once was a king, who called for the spring,
For his world was still covered in snow,
But the spring had not been, for he was wicked and mean,
In his winter-fields nothing would grow;
And when a traveler called seeking help at the door,
Only food and a bed for the night,
He ordered his slave to turn her away,
The girl with April in her eyes...
Oh, on and on she goes,
Through the winter's night, the wild wind and the snow,
Hi, on and on she rides,
Someone help the girl with April in her eyes...
She rode through the night till she came to the light,
Of a humble man's home in the woods,
He brought her inside, by the firelight she died,
And he buried her gently and good;
Oh the morning was bright, all the world was snow-white,
But when he came to the place where she lay,
His field was ablaze with flowers on the grave,
Of the girl with April in her eyes...
Oh, on and on she goes,
Through the winter's night, the wild wind and the snow,
Hi, on and on she flies,
She is gone, the girl with April in her eyes...

+ نوشته شده در  10 Jul 2006ساعت 6 AM  توسط ماهان  | 

عشق و زمان (از کریس دی برگ آلبوم TIming Is Everything )

Love And Time
She is alone again, wondering how her world could have been,
He's on the 'phone again, telling her he'll be working late,
"We're gonna have a real good life, the money keeps rolling in,
We can never really have enough," but he doesn't see,
What she wants is

Love and time, dreams and affection,
Love and time, hope and emotion;

She is alone again, wondering how her night could have been,
He's had to go again, leaving her at a table for two,
"I'm working on the next big thing, this is really what I'm living for,
You can stay and have another drink," he just doesn't see,
What she needs is

Love and time, dreams and affection,
Love and time, hope and emotion;

One day he'll wake up, and find out that she has gone away,
She'll be looking for

Love and time, dreams and affection,
Love and time, hope and emotion,
Love and time, dreams and affection,
Love and time, hope and emotion

 

 

کریس دی برگ

.

+ نوشته شده در  2 Jul 2006ساعت 7 AM  توسط ماهان  | 

درباره کلایدر من - پیانیست مورد علاقه من

ریچارد کلایدر من

ریچارد کلایدرمن بعنوان یک نوازنده حرفه ای پیانو توانست به مقام و شهرتی دست پیدا کند که کمتر هنرمند موسیقی فرانسوی تا کنون به این درجه رسیده است. او طی سالها نوازندگی پیانو، تهیه آلبوم های زیبا و اجرای کنسرت از خود یک چهره بین المللی بر جای گذاشته است. وی در طول فعالیت حرفه ای خود بیش از 800 آلبوم موسیقی تهیه کرده است که در این میان 63 عدد از آنها بعنوان آلبوم پلاتینیوم و 263 عدد بعنوان آلبوم طلایی شناخته شده است، آمار فروش آلبوم های او نزدیک به نود میلیون نسخه ثبت شده تخمین زده می شود.
در 28 دسامبر سال 1953 متولد و در کودکی با پیانو آشنا شد. پدر او که یک معلم پیانو بود از همان کودکی وی را با مقدمات پیانو آشنا کرد و بعدها نقش یک تکیه گاه برای فراگیری موسیقی را بازی کرد. ریچارد در سن شش سالگی توانایی کامل و ماهرانه خواندن موسیقی از روی نت را داشت و در این میان از سایر فرانسوی های هم سن و سال خود به مراتب برتر بود.
او در سن دوازده سالگی وارد کنسرواتوار موسیقی شد و در شانزده سالگی اولین جایزه نوازندگی پیانو را از کنسرواتوار موسیقی پاریس دریافت کرد. منتقدین موسیقی در ابتدا پیش بینی می کردند که در آینده او یک نوازنده تمام عیار موسیقی کلاسیک شود که با تکنیک نوازندگی خود باعث حیرت مردم شود اما او هرگز این مسیر را برای ادامه فعالیت هنری خود انتخاب نکرد. در این ارتباط می گوید :
"من می خواستم کار جدیدی انجام دهم. بنابراین با چند نفر از دوستانم یک گروه موسیقی pop/rock راه اندازی کردیم. کار سختی بود چون پول نداشتیم و تعداد زیادی گروه مشابه وجود داشت. درواقع می توانم بگویم که شاید این بدترین روشی بود که می تونستم احساسات درونم را متبلور کنم."
در دورانی که وی کار موسیقی خود را شروع کرد، پدرش بیمار بود و توانایی حمایت مالی از او را نداشت. بنابراین ریچارد تصمیم گرفت که برای بدست آوردن درآمد بعنوان یک همراهی کننده پیانو در برنامه های مختلف موسیقی، مشغول فعالیت شود. او می گوید :"من از این کار لذت می بردم و در عین حال درآمد خوبی هم داشت. در واقع شاید به اینصورت بود که من از موسیقی کلاسیک مجبور شدم کنار بکشم. هرچند فعالیت و تمرینهای من در این سبک از موسیقی پشتوانه بسیار خوبی برای کارهای آتی من بود."
توانایی بالای او در Accompaniment با گروه های موسیقی باعث شد که خیلی زود بعنوان نوازنده پیانو برای خوانندگان بزرگ فرانسه فعالیت کند.
"من واقعا علاقه ای به ستاره شدن نداشتم و تنها خوشحالی من این بود که در یک گروه نقش نوازنده و همراهی کننده پیانو را داشته باشم."
+ نوشته شده در  1 Jul 2006ساعت 10 PM  توسط ماهان  |